این روزها
هستی کوچولوی من از ۴دی کامل شروع کرد به چهار دست و پا رفتن. حالا هم همه جا رو میگیره و بلند میشه. این همه جا شامل سر و کول من و باباش هم میشه;-) دخترم چند روزیه شبا به زور میخوابه و همش دلش میخواد بیاد تو هال و شیطونی کنه, هی باید ببریمش تو اتاق و تا میزاریمش رو تخت سریع بلند میشه و میشینه و ما ناامید از خوابیدنش دوباره میاریمش تو هال:-\ و این قضیه چند بار تکرار میشه.
امسال هستی اولین یلداش رو هم خونه باباجون و مامان جونش با دایی هادی و زن دایی سعیده گذروند. امیدوارم روزهای زیبای زندگیت مثل شب یلدا طولااااانی باشه دخترم.
کلی هم این روزا دخملم شیطون شده و هر جا میریم کلی همه رو به خودش جذب میکنه, نمیدونم چرا ولی همه سریع میان سمتش و دوسش دارن.
خلاصه که با همه سختیهای بچه داری به شدت داریم از این روزهای زیبا لذت میبریم. راستی تا کمتر از یه ماه دیگه دختر عموی هستی هم به دنیا میاد:-)
تا ابد دوستت دارم دختر زیباروی من.:-*


این روزها
