8 ماهگی نبض زندگیمون
هستی من،
باورت میشه 8 ماه گذشت. وقتی عکسای هر ماهتو ذخیره میکنم و فایل ماه بعدتو درست میکنم باورم نمیشه که روزا اینجوری داره پشت سر هم میگذره و تو روز به روز بیشتر تو قلبم جا باز میکنی و ما عاشق تر میشیم.
این ماه هم اتفاقات جدیدی داشتیم. اول اینکه اولین دندون هستی کوچولوی من تو 7.5 ماهگی در اومد. دقیقا 9/8/92 بود که دست کشیدم رو لثت و دیدم یه کوچولو تیز شده و حالا داره اون دندون نازت بیشتر میاد بیرون و حالا حسابی یاد گرفتی گاز بگیری.
عزیزم این چند روز برای اولین بار تو مراسم عزاداری شرکت کردی و البته یه خورده از صداهای بلند میترسیدی ولی خوب کلا مثل همیشه همراهی میکنی.
دخمل کوچولوی من حسابی داره شیطون میشه و یاد گرفته بقیه رو دعوا کنه. کسی بهت چپ چپ نگاه کنه یا اه بگه با تمام قوا بهش اههههه میکنی طوری که سرفه میفتی.
خلاصه با این چیزای کوچولو و زیبا این روزهامون داره میگذره و ما باهاش عشق میکنیم.
اینم یه سری عکسای ماهی که گذشت، یعنی هشتمین ماه زندگی هستی



اینم عکسای روز تاسوعا که رفتیم اروند اباد که اطراف یزد هست.




8 ماهگی نبض زندگیمون
