هستیهستی، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 2 روز سن داره

کوچولویی که همه زندگی ما شد

8 ماهگی نبض زندگیمون

هستی من، باورت میشه 8 ماه گذشت. وقتی عکسای هر ماهتو ذخیره میکنم و فایل ماه بعدتو درست میکنم باورم نمیشه که روزا اینجوری داره پشت سر هم میگذره و تو روز به روز بیشتر تو قلبم جا باز میکنی و ما عاشق تر میشیم. این ماه هم اتفاقات جدیدی داشتیم. اول اینکه اولین دندون هستی کوچولوی من تو 7.5 ماهگی در اومد. دقیقا 9/8/92 بود که دست کشیدم رو لثت و دیدم یه کوچولو تیز شده و حالا داره اون دندون نازت بیشتر میاد بیرون و حالا حسابی یاد گرفتی گاز بگیری. عزیزم این چند روز برای اولین بار تو مراسم عزاداری شرکت کردی و البته یه خورده از صداهای بلند میترسیدی ولی خوب کلا مثل همیشه همراهی میکنی. دخمل کوچولوی من حسابی داره شیطون میشه و یاد گرفته بقیه رو دعو...
25 آبان 1392

هستی 7 ماهه من

دختر زیبا روی من 7 ماهه شد. این روزها پشت سر هم میان و میرن و هستی من بزرگ و بزرگ تر میشه و من عاشق و عاشق تر. دختر نازم 7 ماهگیتو با تاخیر بهت تبریک میگم عزیزم چون هفته قبل یه خورده کار داشتم و اخر هفته با باباجون و مامان جون رفتیم قشم. دخترم مثل همیشه فوق العاده بود و همه عاشقش شده بودن. انقدر خوب بودی و اذیت نکردی که مصمم شدیم بازم بریم مسافرت. هوای قشم خوب بود و ما کلی خرید کردیم. جزیره هنگام هم میخواستیم بریم ولی چون جمعه هوا یه خورده گرم بود ترسیدیم دخترم گرما زده بشه و نرفتیم و بازم رفتیم بازار. انشاالله بزرگتر که شدی میریم جزیره هنگام تا دخملم هم اونجا رو ببینه. اینم چند تا عکس از ماهی که گذشت و سفر قشم:  ...
5 آبان 1392

یه عالمه اتفاق

دختر نازم این روزا با یه عالمه کارای جدید داری هی ما رو هیجان زده میکنی. موش موشک من از 27 شهریور سینه خیز میره، از 29 شهریور ماما میگه و از 4 مهر بابا هم میگه. کلی بابات و باباجون داشتن غر میزدن که چرا اول ماما میگه. بالاخره صبح 4 مهر که بابا داشت میرفت سر کار وقتی از کنار تختت رفت کنار یهو گفتی بابا و بابایی رو کلی هیجان زده کردی.  تا حالا صاف میشستی فقط اگه به اطراف مایل میشدی میفتادی. ولی امروز یهو کامل میشینی. دخترم یه روزه به هر موفقیتی نائل میشه خلاصه که ما داریم هر روز با یه چیز جدید روبرو میشیم. فکر کنم دندون در اوردن هستی خانم هم نزدیک باشه. اخه خیلی لثه هاش متورم شده و همه چیزو تو دهنش میکنه. اینم ع...
6 مهر 1392

دختر نیم ساله من

هستی زیبای من 6 ماه گذشت و من با هر روزش زندگی کردم. 6 ماه پر مشغله ولی فوق العاده زیبا. و حالا دختر ماه روی من نیم ساله شد.   دخمل کوچولوی من این ماه غذای کمکیشو شروع کرده و عااااااااااااااشق غذا خوردنه. وقتی ظرف غذا یا شیششو میبینه کلی ذوق میکنه و هرچی بهش بدم میخوره. اسمشو تشخیص میده و وقتی صداش میکنیم روشو برمیگردونه. کلا خیلی خوشرو هست و به همه میخنده. به قول مامانم مثل مامانشه حالا بفرمایید عکس:       اینم غذا خوردن دخملی   ...
26 شهريور 1392

روز دختر

هستی عزیزم تو را دختر خانوم می نامند مضمونی که جذابیتش نفس گیر است... دنیای دخترانه تو نه با شمع و عروسک معنا پیدا می کند و نه با اشک و افسون اما تمام اینها را هم در بر می گیرد... تو نه ضعیفی و نه ناتوان چرا که خداوند تو را بدون خشونت و زور بازو می پسندد اشک ریختن قدرت تو نیست، قدرت روح توست. (برگرفته از وبلاگ راد)   زیباترین من روز دختر مبارکت باشه. امیدوارم به خواسته هات به بهترین شکل ممکن برسی ...
16 شهريور 1392

دخترک 5 ماهه من

دختر کوچولوی من 5 ماهش هم تموم شد. روزا خیلی سریع تر از اونی که فکرشو بکنم داره میگذره و هستی من روز به روز بزرگتر و شیرین تر میشه. تو این ماه دخملم ابمیوشو شروع کرد و اب سیب و انگور و خربزه میخوره. انشالله میخوام تو این ماه هم غذای کمکیشو شروع کنم. اخه خیلی میلش به غذا هست و همش دوست داره حمله کنه به سفره تازه این ماه یه کوچولو هم تو روروئکش میشینه و حسابی باهاش بازی میکنه ولی خوب هنوز پاهای کوچولوش به زمین نمیرسه. اولین کفش دخملی هم اندازش شده اینم چند تا عکس از ماه پنجم هستی خانم   هستی با فیگور خوابش ...
29 مرداد 1392

اولین غلتیدن

  دختر زیبای  من در تاریخ 92/5/6 برای اولین بار غلت زد و یه کار جدید دیگه رو هم یاد گرفت. حالا تا میزاریمش زمین بدون معطلی میچرخه. اینم یه عکس از هستی خانم غلت زده در ضمن دخملی حسابی ددری شده و شبا اینقدر غر میزنه تا ببریمش بیرون. وقتی هم تو ماشین میشینه سریع میخوابه. ...
15 مرداد 1392

4 ماهگی دخملی

هستی عزیزم 4 ماهگیت مبارک این روزا داره خیلی سریع و زیبا میگذره و هستی من روز به روز بزرگتر و ناز تر میشه. جدیدا حسابی غریبی میکنه و من که نباشم گریه و زاری حالا اسباب بازیاشو که کنارش میزاریم میگیرتشون و باهاشون حرف میزنه. خیلی هم دوست داره بغلی بشه که سعی میکنیم نزاریم همچین اتفاقی بیفته. یه خورده هم بی قراره که فکر میکنم لثه هاش ناراحته و کلی با دندون گیرش بازی میکنه. دیروز واکسن 4 ماهگیشو زدیم، برخلاف اینکه همه میگفتن از 2 ماهگی بهتره هستی خیلی اذیت شد و دیشبم خیلی تب کرد و ساعت 2 پاشویش کردم. دخملم امروز صبح حالش بهتره و دیگه تب نداره. وزنش 6700 و قدش 65 بود که گفتن ماشاالله قدش بلنده، احتمالا دخترم قراره شاسی بل...
27 تير 1392